«اين مسافر ويزا نمي خواهد!» عنوان يادداشت روز روزنامه كيهان به قلم حسين شريعتمداري است كه در آن ميخوانيد:
آن روز، وقتي پيش بيني رسول خدا(ص) به گوش شماري از مشركان رسيد، ابرو به ناباوري بالا كشيدند و شايد هم به استهزاء خنديدند! خبر آمده بود كه سپاه عظيمي براي مقابله با اسلام نوپاي آن روزها، عازم مدينه است. دشمنان رنگارنگ همه اختلاف نظرها و تفاوت سليقه ها را وانهاده و بر مقابله با اسلام و مسلمانان كه مدينه پايگاهشان بود، به وحدت! رسيده بودند. خبر كه به مدينه رسيده بود، جماعت اندك وكم شمار مسلمانان از مهاجر و انصار به فرمان رسول خدا(ص) براي مقابله آماده شده بودند. به پيشنهاد سلمان فارسي كه نزد پيامبر خدا(ص) قبول افتاده بود، تصميم به حفر خندق در اطراف مدينه گرفتند. آن روز يكي از روزهاي حفر خندق بود.
با ضربه شديد كلنگ بر سنگي خارا و سخت، جرقه اي جهيد. لبخندي به ملاحت و رضايت بر لب هاي مبارك رسول خدا(ص) نشست و فرمود؛ در پرتو اين جرقه، فتح روم و ايران را ديدم. همين سخن بود كه وقتي به گوش مشركان رسيد، تعجب همراه با ناباوري و استهزاء آنان را در پي داشت. سپاه عظيمي با همه توان و شركت تمامي دشمنان عازم مدينه است، سپاهي با نفرات پرشمار و در اين سوي، گروهي اندك با دست هاي خالي از مال و منال كه براي مقابله به حفر خندق روي آورده اند و با اين حال پيامبرشان از فتح روم و ايران، دو ابرقدرت آن دوران سخن مي گويد! عجيب مي نمود و براي ناباوران، باورنكردني!
چند سال بعد، وقتي پيام خداجويانه و عدالت خواهانه اسلام به گوش مردم آن روزهاي روم و ايران رسيد، آن پيام را در ضمير و فطرت خويش آشنا يافتند و با ورود سپاهيان اسلام به سرزمين هايشان به ياري آنان شتافتند. كاخ ابرقدرت هاي آن روزگاران ترك برداشت و خيلي زودتر از آنچه انتظار مي رفت فرو ريخت و... دل هاي مردم روم و ايران به تسخير اسلام درآمد. آن روزها، اما رسول خدا(ص) رخت از جهان بسته بود و به ظاهر و با كالبد جسماني در ميان امت خويش نبود.
يكي از روزهاي مياني شهريورماه سال 1360 شمسي است. ايران اسلامي در پي انقلابي پيروز با جنگي تمام عيار روبروست. اين بار هم «جنگ احزاب» است - نام ديگر جنگ خندق- تمامي دشمنان اسلام به تخاصم در مقابل انقلاب نوپاي اسلامي صف كشيده اند، آمريكا، اروپا، اسرائيل، بسياري از كشورهاي عربي و پياده نظام و ستون پنجم داخلي آنها نيز كه جاي خود دارد. بخش هاي گسترده اي از خاك ايران اسلامي به تسخير دشمن درآمده است. در اين حال و هوا غلبه بر دشمن فقط در حد و اندازه پيشگيري از اشغال كامل ميهن اسلامي نيز، آرزويي دور و دراز و براي كساني، احتمالا دست نايافتني به نظر مي رسد. معادلات- بخوانيد نامعادلات- مادي اينگونه حكم مي كنند. اما، در همان روزها امام راحل ما- رضوان الله تعالي عليه- با اطمينان و اعتمادي مثال زدني و در پيامي به مناسبت حج سال 1360، خطاب به ملت هاي مسلمان مي فرمايند: «هان اي مسلمانان جهان و مستضعفان تحت سلطه ستمگران به پا خيزيد و دست اتحاد به هم دهيد و از اسلام و مقدرات خود دفاع كنيد و از هياهوي قدرتمندان نهراسيد كه اين قرن به خواست خداوند قادر، قرن غلبه مستضعفان بر مستكبران و حق بر باطل است.
جهان بايد بداند كه ايران راه خود را پيدا كرده است و تا قطع منافع آمريكاي جهانخوار، اين دشمن كينه توز مستضعفين جهان با آن مبارزه اي آشتي ناپذير دارد.» و در پيام ديگري باز هم در همان حال و هوا، تاكيد مي فرمايند و اطمينان مي دهند اسلام، تمامي سنگرهاي كليدي جهان را فتح خواهد كرد. فروپاشي شوروي سابق را گام نخست مي دانند و آمريكا را در آينده اي نه چندان دورتر، رو به زوال معرفي مي كنند.
جمهوري اسلامي
«تحليل سياسي هفته» عنوان سرمقاله روزنامه جمهوري اسلامي است كه در آن ميخوانيد:
دهه آخر ماه صفر از آنچنان سوزوگدازي برخوردار است كه قلوب مؤمنين، بدون ذكر مصيبت هم داغدار مظلوميت خاندان رسول گرامي اسلام است و بي اختيار بر اين مصائب ميگريد. ملت ايران در اين هفته به مناسبت اربعين سرور و سالار شهيدان كربلا و فجايعي كه بر قافله اسراي دشت نينوا رفت، غرق در ماتم بود و سخنرانان مذهبي با مرور حماسه حسيني و رسالت عظيم پيام رسانان نهضت عاشورا يعني حضرت زينب كبري(س) و حضرت امام سجاد عليه السلام، مسئوليت سنگين پيروان مكتب حسيني را تشريح كردند كه مهمترين آن، تلاش براي احياي امر ولايت آل الله و تعميق آموزهها و معارف اين مكتب انسان ساز در ميان جامعه است و چه بسا همه مراثي و سوگواريها بايد مقدمهاي براي تخلق به آداب و رفتار شايسته آن آموزگاران بزرگ انسانيت باشد.
در هفته جاري رهبر معظم انقلاب با حضور در منزل شهيدان دانشمند هسته اي، دكتر عليمحمدي و دكتر شهرياري و ديدار با خانوادههاي اين دو شهيد، از آنان تجليل به عمل آورده و خدمات دانشگاهي و تحقيقاتي آن دو بزرگوار را مايه مباهات جامعه علمي كشور دانستند. حضرت آيتالله خامنهاي تقارن شايسته مجاهده علمي و خونفشاني اين دو شهيد را موجب حسرت ساير افراد به درجات عالي الهي آنان توصيف كرده و رسوايي و خذلان دشمنان مكار انقلاب را به عنوان كوچكترين نتيجه خونهاي بناحق ريخته شده شان نويد دادند.
در اين هفته رئيسجمهور طي نامهاي به رئيس مجلس، دكتر علي اكبر صالحي را كه چندي قبل به عنوان سرپرست وزارت خارجه منصوب شده بود، براي تصدي پست رياست اين وزارتخانه به مجلس معرفي كرد كه طبعاً هفته آينده موضوع راي اعتماد در دستور كار مجلس قرار خواهد گرفت. همچنين طرح استيضاح وزير راه و ترابري در 10 محور و با امضاي 22 نماينده به مجلس ارائه شد. استيضاح كنندگان براي اقدام خود، محورهايي از قبيل سوانح پي در پي هوايي و اعلام نظرات غيركارشناسي، استفاده غيرمجاز از ناوگان هوايي مستهلك، عدم توجه و تبعيت از قانون بودجه و دادن وعدههاي غيرعملياتي را مطرح و خواستار بركناري وزير راه و ترابري شدند.
در اين هفته انتشار نامه رئيسجمهور به نمايندگان مجلس واكنش برخي از آنان را برانگيخت. اين نامه كه قاعدتاً خطاب به رئيس مجلس تنظيم ميشد، تلاش مجلس، رئيس قوه مقننه و قضائيه و پيگيريهاي مجمع تشخيص مصلحت نظام درباره تصويب لايحه برنامه پنجم توسعه را زير سئوال برده و آنرا مخدوش خوانده است. در مقابل، نمايندگان مجلس در واكنش به اين نامه آنرا آغازگر يك كشمكش جديد سياسي خوانده و رئيسجمهور را به حضور در جلسات كارشناسي و تبعيت از قانون فراخواندند.
از سوي ديگر برخي از نمايندگان مجلس منجمله رئيس مجمع نمايندگان روحاني مجلس و همچنين بعضي از اعضاي كميسيون فرهنگي از وضعيت فرهنگي و هنري جامعه و رواج ابتذال و بي بندو باري انتقاد كرده و آنرا نشانه بي تفاوتي و بي سياستي دولت در قبال انحرافات و لجام گسيختگيها دانستند. نمايندگان مردم وضعيت كنوني جامعه را نتيجه چوب حراج زدن به ارزشهاي اسلامي و ترويج روابط زن و مرد در جامعه از سوي دولت منسوب به اصولگرايان خواندند.
اين هفته در موضوعات خارجي، شاهد دو رخداد مهم بوديم. نخست تحولات تازه لبنان و تعيين نخستوزير جديد و دوم بازتاب انقلاب تونس در كشورهاي عرب.
در لبنان روز سه شنبه جناح متحد حزب الله، موسوم به "8 مارس" توانست حدنصاب كرسيهاي لازم در مجلس براي معرفي نخستوزير و تشكيل دولت را تامين كند و "نجيب ميقاتي" سياستمدار سني و ميانه رو را براي اين سمت معرفي كرد. اين امر همچنان كه پيش بيني ميشد با واكنش تند و عصبانيت جناح غربگرا موسوم به "14 مارس" مواجه شد و طرفداران اين جناح در بسياري از نقاط لبنان به اعتراض و اغتشاش پرداختند. سقوط دولت سعد حريري كه اواخر هفته گذشته رخ داد تحولات سياسي لبنان را وارد مرحله جديدي كرد. سقوط حريري پس از آن صورت گرفت كه حزب الله لبنان خواستار مقابله نخست وزير با توطئهاي شد كه تحت پوشش دادگاه رفيق حريري در جريان است و هدف آن ضربه زدن به اعتبار و حيثيت حزب الله و جريان مخالف غرب و ضد صهيونيستي در لبنان ميباشد.
دادستان دادگاه بينالمللي به اصطلاح رسيدگي كننده به ترور رفيق حريري كه توسط دولتهاي غربي به ويژه آمريكا پشتيباني ميشود كيفرخواستي را تنظيم كرده است كه گفته ميشود در آن نام چند عضو حزب الله به عنوان متهم در اين ترور ذكر شده است. جنبش حزب الله از مدتها قبل از سعد حريري خواسته بود با ادامه كار اين دادگاه كه درصدد ايجاد بلوا و اختلاف در لبنان است مخالفت كند ولي حريري به اين درخواست وقعي ننهاد و هفته گذشته زمانيكه سعد حريري در كاخ سفيد با اوباما درحال ديدار بود، حزب الله با خارج ساختن وزراي جناح خود، دولت حريري را ساقط كرد و با اين اقدام ضمن اينكه توطئه غرب را عقيم گذاشت قدرت و توان سياسي خود را نيز به رخ مخالفان داخلي و خارجي خود كشيد.
رسالت
«بازخواني خطبه 26 تير 88» عنوان سرمقاله روزنامه رسالت به قلم محمد كاظم انبارلويي است كه در آن ميخوانيد:
آيتالله هاشمي رفسنجاني در ديدار دانشجويي يكشنبه گذشته تاكيد كرد؛ "همچنان بر مواضعام در نماز جمعه معتقدم". اين خبر پيش از آنكه در رسانههاي داخل انعكاسي داشته باشد زينت بخش تيتر رسانههايي در داخل و خارج بود كه بر طبل بيمهري با انقلاب و اسلام ميكوبند.
خطبههاي 26 تير 88 آيتالله هاشمي رفسنجاني به دليل ويژگيهاي خاص آن مورد استقبال مردم بويژه نمازگزاران قرار نگرفت به همين دليل از آن زمان تاكنون ايشان توفيق قرائت خطبه در جمع نمازگزاران جمعه تهران را پيدا نكردهاند.
بازخواني خطبه 26 تير 88 به بهانه بيانات اخير ايشان خالي از لطف نيست. نگارنده يك بار ديگر از اول تا آخر متن كامل خطبهها را مرور كردم. لحن ايشان يك لحن مشفقانه و دلسوزانه و در جستجوي راه حل براي مشكلي بود كه به هر حال پس از انتخابات دهمين دوره رياست جمهوري به دليل نقض عهد و پيمان ضلعي از رقابت در تعهد به اسلاميت و جمهوريت نظام پديد آمده بود.
اينكه راه حلها يا بهتر بگوييم مواضع ايشان در خطبههاي 26 تير نتيجهاي در بر نداشت نياز به واكاوي دارد.
1- اولين خطاي آيتالله هاشمي نام گذاري براي مشكل پديد آمده بود.
ايشان نام اين مشكل را "بحران" نهاد و بر آن در خطبهها تاكيد فرمود. وي مخالفت با نتايج انتخابات و ادعاي تقلب را جدي گرفته بود. مردم در تمام ايران خوب ميدانند به چه كسي راي دادند و معادله راي به نفع چه كسي بود.
شورش اشرافيت بر جمهوريت نظام آن هم در حالي كه پايگاههاي راي فرد حائز اكثريت در ميان محرومان و مستضعفان ديده ميشد را نميتوان يك بحران ناميد. اين مشكلي بود كه در 9 دي 88 و 22 بهمن همان سال به گونهاي حل شد كه سرمايه اجتماعي نظام را به شدت افزايش داد.
بحران ياد شده دردرون ضلعي بود كه راي مردم را بر نميتابيد.
بحران "هويت" و بحران "سازمان" اين ضلع را رنج ميداد. معترضان از يك طرف به سلطنت طلبان و منافقين وصل بودند و از طرفي به احزابي كه به هر حال ريشه در انقلاب داشتند مانند مجمع روحانيون مبارز، حزب مشاركت، مجاهدين انقلاب و...
شيفتگي به قدرت و بيمهري به راي مردم آنها را به يك وادي انداخت كه هر روز اوباما، نتانياهو و ساركوزي براي آنها كف ميزدند و راديو بيبيسي و راديو آمريكا و ديگر رسانههاي فاسد در غرب قدرت رسانهاي خود را در اختيار معترضان قرار داده بودند.
قدس
«موج تونسي در مصر»عنوان سرمقاله روزنامه قدس به قلم غلامرضا قلندريان است كه در آن ميخوانيد؛برخي خبرها از کاخ رياست جمهوري مصر حاکي از آن است که «جمال مبارک» فرزند «حسني مبارک» رئيس جمهور مادام العمر مصر که يکي از اصلي ترين گزينه هاي جانشيني پدر بوده، همراه با همسر و فرزندش «فريده» خاک مصر را به محل نامعلومي ترک کرده اند.
نيروهاي مردمي در مصر با الهام از تحولات تونس و برخي ديگر کشورهاي عربي به خيابانها ريختند تا بدين طريق هشدار لازم براي انجام تغيير و تحولات پيش از شروع طوفان واقعي در مصر را به رژيم مبارک بدهند. آنها آشکارا در پيام هشدار خود، خواستار تحقق خواسته هايي مانند از بين بردن بيکاري و برگزاري انتخابات آزاد و پاک، و پايان دادن به حالتهاي فوق العاده و آزار و اذيت و شکنجه شهروندان مصري بودند.
رژيم مبارک بر خلاف آرمان ملتهاي مسلمان و عربي در تحکيم رابطه با رژيم غاصب صهيونيستي عملاً پايبندي خود را به مفاد کمپ ديويد اعلام کرد و ميزبان ارتش نامشروع در منطقه گرديد. در پيوند قاهره با تل آويو، از ميان مصداقهاي فراوان فقط به همراهي اين رژيم با ارتش غاصب صهيونيستي پس از حمله به باريکه غزه مي توان اشاره نمود که عمق جنايت سردمداران قاهره را معرفي مي کند. مبارک با ايجاد ديوار بتوني حايل در منطقه و احداث ديوار فولادي تا عمق 30 متري زيرزمين در حول محور صلاح الدين به طول 11 کيلومتر، سعي کرده تا فشار بر فلسطينيها در غزه را سنگين تر کند و اشغالگران بتوانند کاري از پيش ببرند. اهميت دولتمردان مصري با عنايت به عملکرد آنها در قبال سران صهيونيستي به گونه اي است که «بين اليعارز» در اين زمينه گفته بود رهبران کنوني مصر، گنجي راهبردي براي اسرائيل هستند.
در شرايطي که دنياي اسلام و جهان آزاد با نگاه انساني، راهکارهاي حمايت از مردم محاصره شده غزه را در دستور کار قرار داده اند، دولت قاهره براي خشنودي اربابان صهيونيستي- آمريکايي خويش گذرگاه رفح را مي بندد و اگر در برخي مواقع به طور موقت بازگشايي مي کند، صرفاً اقدامي تاکتيکي است. طيف قدرتمند مخالفان رژيم مبارک به همراه احزاب سياسي ريشه دار از جمله «اخوان المسلمين» خواستار فعاليت جامعه مصر و دنياي عرب در جهت حمايت از آرمان فلسطين هستند و مشخصاً اين نکته را مطرح مي سازند که در فضاي کنوني جهان که فريادهاي اعتراض عليه جنايتهاي اسرائيل و حاميانش به اوج خود رسيده، دنياي عرب و بخصوص مصر، نمي تواند شاهد ساکت اين صحنه ها باشد.
انسداد فضاي سياسي، يکي از مشکلات جدي حکومت مصر است که در طول حضور مبارک در قدرت، رژيم استبدادي فرصت حضور و تجربه روند دموکراتيک را از مردم سلب نموده است و همواره در مقطع انتخابات با اجرايي کردن نسخه هاي بيگانه و فرامرزي منتقدان و مخالفان را با طرح اتهامهاي واهي راهي زندان کرده تا به ظاهر در فرآيند دموکراتيک بي رقيب و بي بديل، ميدان دار پيروزي گردد. اما نکته مهمتر اين است که با وجود اين اقدامهاي خلاف دموکراتيک و حقوق مدني، شهروندان از تيررس انتقادهاي غرب در مورد ديکتاتورها و نقض حقوق بشر به دور بوده و اين مصونيت را مي توان هديه حاميان غربي براي پيشبرد هدفهايشان ارزيابي نمود. تلاش مبارک براي تحميل جانشيني فرزندش جمال مبارک، به موج گسترده تظاهرات دامن زد و مردم مصر را براي مقابله با موروثي کردن قدرت مصمم نمود.
سياست روز
«اين نامه آخر است؟»عنوان سرمقاله روزنامه سياست روز به قلم محمد صفري است كه در آن ميخوانيد؛واكنشها به نامه رئيسجمهور به نمايندگان مجلس شوراي اسلامي همچنان ادامه دارد و طبق آخرين خبر قرار است هيئت رئيسه مجلس در اين باره پاسخي تهيه كند.
اين واكنشها در دو نوع مطرح ميشود، هم موافق و هم مخالف.
شكي نيست كه به هر حال رئيسجمهوري با اين نامه، مخاطبان خود را به چالش كشيده است. هر چند برخي نيز معتقدند كه اين شيوه يك سياست تهاجمي است و اين سياست همواره باعث شده تا مجلس، مجمع تشخيص مصلحت نظام و حتي قوّه قضائيه از تركشهاي اينگونه برخوردها در امان نباشند.
اما اين همه ماجرا نيست، پس از آن است كه واكنشها و پاسخها آغاز ميشود. اما پرسش اساسي اينجاست كه مقصود از اينگونه برخوردها و رفتارها چيست؟
آيا بر اساس قانون اساسي قواي مقنّنه، قضائيه و مجريه استقلال ندارند؟ و آيا پيش از اين، چنين چالشهايي بين قوا ايجاد نميشد؟
آنچه مسلم است، نگارنده نيز همچون بسياري از هموطنان دغدغه وحدت و مودت، همكاري و همياري بين همه قوا دارد، چرا كه بر اين اعتقاد است كه نه تنها بازتابهاي داخلي اين اختلافها تبعات نامطلوبي دارد بلكه بازتاب خارجي اينگونه رفتارها به مراتب نامطلوبتر از تبعات داخلي است. براي اثبات اين ادعا كافي است به رسانههاي فارسي زبان آن سوي مرزها سري بزنيم و تحليلهاي آنها را در اينباره ببينيم، آن وقت خواهيم ديد كه چگونه درباره كشورمان نظر دادهاند و در تحليلهاي خود چه گفتهاند.
بدون ترديد هزينههاي گزاف اينگونه برخوردها و رفتارها در فضاي سياسي كشور را همگي بايد پرداخت كنيم و بي گمان اگر آرامش در فضاي سياسي كشور حاكم باشد بهتر است تا با اينگونه عملكردها فضا آشفته باشد. حال ميخواهد اين رفتار از سوي هر كسي سر زده باشد.
البته در اين ميان نقش رسانهها هم اهميت دارد، رسانهها با توجه به فضاي حاكم در كشور ميتوانند مشكلات و مسائل موجود در كشور را فارغ از پسزمينههاي سياسي به طرف حل شدن سوق دهند. هر چند كاركرد رسانههاي سياست زده امروز كشور با اين كاركرد فاصله بسيار زيادي گرفته است.
واكنشها به اظهارات و يا اقدامات رئيسجمهوري طي ساليان گذشته كم نبوده و هر از چند گاهي از سوي معترضان ديده شده است. واكنش به عزل متكي وزير امور خارجه سابق كشورمان شايد آخرين نمونه آن قبل از نامه اخير رئيسجمهور باشد. در بسياري از اوقات بركناري يك مقام مسئول تا آنجا بازتاب مييابد كه حاشيهها به متن اصلي بدل ميشود و شايدها و بايدها و اما و اگرها بر فضاي عقلاني جامعه حاكم شده و گاه فضايي غبار آلود ايجاد ميشود. در اين ميان فرصت براي سودجويان هم فراهم شده و هر كس هيزمي بر آتش بر پا شده ميافزايد
نمونههاي زيادي از اقدامات رئيسجمهور وجود دارد كه با واكنشهايي همراه بوده است، و اين احتمال وجود دارد كه از اين پس نيز از اين اقدامات وجود داشته باشد كه شايد بخش عمدهاي از اين اقدامات، نشأت گرفته از تفاوتهاي فردي باشد و با اين وصف ايرادي به اين عملكردها آنطور كه بايد و شايد وارد نيست. در اصل اين اختلاف سليقه بين آقاي رئيسجمهور با ديگران است. چيزي كه شايد خود آقاي رئيسجمهور نيز به آن اذعان داشته باشد و بپذيرد. با اين نگاه واكنشها به اين اقدامات و عملكردها بايد سنجيدهتر و پر مغزتر باشد.
مردم سالاري
«راهي پر فراز و نشيب پيش روي نجيب ميقاتي»عنوان سرمقاله روزنامه مردم سالاري به قلم کرم محمدي است كه در آن ميخوانيد:
طي چند روز گذشته کشور لبنان درگير کشمکش هاي سياسي شده است. گروه موسوم به 8 مارس که متشکل از حزب الله و جريان وابسته به ميشل عون و ساير هم پيمانان آنهاست از دولت خارج و خود به خود کابينه تحت رياست سعدالدين حريري سقوط کرد. موضوع انتخاب نخست وزير که براساس قانون اساسي اين کشور مي بايست از ميان مسلمانان اهل سنت و توسط راي اکثريت نمايندگان مجلس برگزيده شود; به بحث روز محافل سياسي لبنان مبدل شد. در لبنان ده ها حزب فعاليت سياسي دارند که بعد از ترور رفيق حريري در دو جريان عمده سياسي جاي گرفته اند.
الف: جريان 14 مارس متشکل از احزاب المستقبل به رهبري سعد حريري نخست وزير، قوات لبناني (نيروهاي لبناني) به رهبري سمير جعجع و مجموعه اي از احزاب است که همگي سني و مسيحي است. عربستان، مصر واردن و همچنين کشورهاي آمريکا و فرانسه از اين جريان حمايت مي کنند.
ب: جريان 8 مارس که از نيروهاي حزب الله، جنبش امل و تعدادي از احزاب سني و مسيحي تشکيل شده است.
جمهوري اسلا مي ايران; سوريه و تا حدودي شيخ نشين قطر از اين جريان حمايت مي کنند و هم اکنون علا وه بر در اختيار داشتن اقليت پارلماني، 11 وزير نيز در کابينه دارند. سيدحسن نصرالله، نبيه بري، ميشل عون و عمر کرامي از مهمترين چهره هاي اين جناح محسوب مي شوند.
احزاب و گروه هاي سياسي لبنان که در اين دو قرار دارند براي دستيابي به پست نخست وزيري تلا ش هاي خود را آغاز کردند. 14 مارسي ها مجددا سعدحريري را کانديداي اين مقام کردند. 8 مارسي ها در يک برنامه ريزي زيرکانه ابتدا رشيد کرامي را مطرح کردند لذا جريان وابسته به سعدحريري طي چند روز گذشته از طريق شبکه هاي راديو و تلويزيوني و مطبوعات در اختيار خود حملا ت گسترده اي را عليه کرامي آغاز کردند. اما در ميان بهت و حيرت طرفداران حريري; سيدحسن نصرالله دبيرکل حزب الله در يک برنامه زنده تلويزيوني نام نجيب ميقاتي رهبر جنبش مجد را که دو کرسي در پارلمان لبنان در اختيار دارد به عنوان کانديداي پست نخست وزيري اعلا م کرد. ميقاتي قبلا از تشکيل دهندگان جريان 14 مارس بوده است. حزب الله و همپيمانانش در ميان اهل سنت و مسيحيان با مذاکرات ورايزني هاي فشرده توانستند با کسب 68 راي اکثريت لا زم را در مجلس به دست آورند.
هم سعد حريري و هم نجيب ميقاتي با ميشل سليمان رئيس جمهور لبنان ملا قات کردند. با توجه به يارگيري موفق جريان 8 مارس که کفه ترازو در مجلس لبنان را به نفع اين جريان تغيير داده بود; کاملا مشخص بود که رئيس جمهور لبنان آقاي ميقاتي را مامور تشکيل کابينه خواهد کرد. شبکه خبري العربيه که توسط دولت عربستان اداره مي شود تبليغات گسترده اي را آغاز کرد که طي آن مردم لبنان در مخالفت با انتخاب ميقاتي وبه طرفداري از حريري و تسلط حزب الله برلبنان تظاهرات خواهند کرد. روز سه شنبه تعدادي از طرفداران حريري در طرابلس به خيابانها ريخته و با آتش زدن لا ستيک وحمله به خودروهاي خبرنگاران; درخواست العربيه را اجابت کردند. عصر روز سه شنبه پنجم بهمن ماه خبرنگار بي بي سي در يک گزارش زنده تعداد تظاهرکنندگان طرابلس را حداکثر دوهزار نفر و در جنوب لبنان تنها بيست نفر اعلا م کرد. بدينسان اين تجمع نه تنها باعث عزت و آبروي حريري نشد بلکه به يک افتضاح سياسي براي جريان 14 مارس مبدل شد. البته خبرگزاري هاي غربي و همچنين شبکه العربيه از ابتدا فکر مي کردند که اين تجمع و اعتراض گسترده تر خواهد شد به همين دليل آن را با آب و تاب تحت پوشش خبري لحظه به لحظه قرار داده و حتي به خود اجازه ندادند تا ازتجمع بزرگ وهزاران نفري طرفداران حزب الله که همزمان به مناسبت اربعين حسيني(ع) در جنوب لبنان گردهم آمده بودند; کمترين خبر و گزارشي منتشر کنند.
تهران امروز
«شتاب تحولات و فروماندگي دولت هاي عربي» عنوان سرمقاله روزنامه تهران امروز به قلم بهمن سعادت است كه در آن ميخوانيد:
جهان اين روزها تحولات کشورهاي عرب را با حساسيتي قابل ملاحظه دنبال مي کند، دنيايي که براي سالها نماد رکود و سکون اجتماعي در ذيل حکومتهاي اقتدارگراي پادشاهي و شبه پادشاهي(رياست جمهوري هاي مادام العمر) بوده است، اکنون در متن خود شاهد فعل و انفعالاتي است که بدون ترديد بعد از شکل گيري جوامع عربي در مقطع پس از فروپاشي امپراطوري عثماني بي سابقه بوده است.گرچه مي توان ادعا کرد در طيقرن گذشته جهان عرب همواره در بحران به سر برده است؛ ولي بهنگاهي به اتفاقات اين روزها مي توان دريافت که دولتهاي محافظه کار عرب در هيچ مقطعي چنين درمانده از درک و مديريت تحولات محيط خود نبوده اند.
بعد از آنکه ملي گرايي سوسياليستي امثال جمال عبدالناصر،که داعيه بيرون راندن صهيونيست ها از سرزمين هاي اشغالي را داشت، در برآوردن هدف خود ناکام ماند، دنياي عرب همواره در جستجوي بديلي براي برون رفت از بحران بوده است.اساسا در واکنش به اين بحران و خيزش اسلام گرايي بود که دولتهاي عربي از دهه 80 از چپ گرايي فاصله گرفته و به راست گرايي و ائتلاف با غرب جهت تحکيم خود و مقابله با نيروهاي داخلي گرايش يافتند.
سه دهه اخير را مي توان دوران فروبستگي دولتهاي عربي در برقراري تعاملي سازنده با محيط داخلي خود دانست كه با اتخاذ رويه سرکوب در داخل و ائتلاف با غرب و چشم دوختن به مذاکرات سازش کوشيدند تا راهي فراروي خود بگشايند. در ادامه اين دولتها از نيمه دهه 90 کوشيدند با پيوستن به روندهاي جهاني توسعه صنعتي و اجتماعي، به اصلاح زيرساخت هاي خود و ادغام در مناسبات جهاني بپردازند.
در حقيقت دولتهاي محافظه کار عربي طي حدود 15 سال گذشته کوشيده اند تا الگويي خاص خود را در توسعه به وجود آورند.
در اين بين به رغم برخي شواهد مبني بر بهبود اوضاع، نشانهها حاکي از آن است که اين دولتها ضمن ناتواني از اصلاحات در ساختار خود،ظرفيت هاي لازم براي مديريت عدم تعادل پديد آمده در روند توسعه و ادغام بي سابقه در مناسبات جهاني را ندارند. چنين است که نارضايتيها فروخفته و انباشته در دنياي عرب که ريشه در بحران جامعه عربي معاصر دارد، به خصوص در سايه مشخصشدن ناکارآمدي فزاينده دولتهاي اقتدارگرا آشکارتر شدهاند.
در اين بين پديده تونس که خود نمونه اي از چنين دولتهايي بود،فرصتي پديد آورده تا آنچه در عمق جوامع عرب در جريان بوده است به سطح آيد و گستره وسيعي از تحولات را باعث شود. اين روزها گرچه در مورد روند آتي اين تحولات بحثهاي زيادي در جريان است، ولي فارغ از اينکه اعتراضات در کشورهايي چون مصر و اردن به نتيجه برسد مي توان بي ترديد گفت که آنچه در حال وقوع است مي تواند نمود يک گسست و منبع تحولاتي اساسي در جامعه و سياست اين کشورها شود.
آنچه کارشناسان در پس اين تحولات مي بينند، يک خواست عمومي گسترش يابنده براي تغيير رويه ها و ساختارهاي ناکارآمد و آلوده به فساد است که براي چندين دهه نتوانسته است پاسخي به مسائل و معضلات بي شمار ملتهاي عرب ارائه نمايد. نوع واکنش غير منطقي و منفعلانه اين دولتها به تحولات جاري نيز دقيقا در ادامه همان روندي قابل تحليل است که خود موجد اين حوادث شده است.
ابتكار
«اسطوره مقاومت شيعيان در قلب وهابيون» عنوان سرمقاله روزنامه ابتكار به قلم رسول جعفريان است كه در آن ميخوانيد:
آيت الله شيخ محمد علي عمري يكي از برجسته ترين رهبران جامعه شيعه در روزگار ما بود، كسي كه با درايت و عقل و تدبير خويش توانست جامعه شيعه مدينه را از تعدي و تجاوز وهابيان نجات دهد.
مقاومت براي ماندن در مقابله خشونت عثمانيها و سپس وهابيها در طول بيش از يك صد سال، آن هم با برخورد شديدي كه از وهابيها در شهر متعصب نشين مدينه ميشناسيم، مهم ترين ويژگي جامعه شيعه مدينه است كه به آنان نخاوله ميگويند. نخاوله از نخل گرفته شده و اين به خاطر شغل اين خاندانهاي اصيل عرب در طول صدها سال در تاسيس و حراست باغات نخل مدينه است، گرچه دشمنان آنان، از اين كلمه، براي تحقير آنان استفاده ميكردند.
طوايف نخاوله كه گروههاي متعددي از قبايل عرب هستند اصيل ترين عربهاي مقيم مدينه هستند كه در طول بيش از هزار سال بر مذهب تشيع بودند و تاكنون نيز مذهب خويش را حفظ كرده اند. اين در حالي است كه ساير ساكنان مدينه مهاجراني هستند كه از مناطق ديگر جهان اسلام به اين شهر آمده اند. آنان بيشتر مهاجران شمال افريقا يا مسلماناني از شبه قاره و بخارا و جز اينها هستند كه به مدينه آمده و ساكن شدند.
شگفت آن كه جماعت نخاوله كه ساكنان اصلي اين شهر هستند در تمام دوره عثماني و سپس سعودي با مظلوميت روزگار را سپري كرده اند، اما هيچ گاه تسليم نشدند. بدانيم كه تاكنون اجازه نميدهند جنازه يك مسلمان نخاولي را در مدينه نبوي براي اقامه نماز بر او وارد مسجد نبوي كنند و اين چنين حق آنان را ضايع ميكنند.
يكي از دلايل اين مقاومت، تسليم ناپذيري آيت الله شيخ محمدعلي عمري بود كه در طول بيش از شصت سال اين جامعه را رهبري كرد و اجازه نداد دست تجاوز وهابيها آسيبي به آن بزند. درايت و عقل و تدبير شيخ، عامل مهمي براي حفظ شيعيان نخاوله بوده و برابر تندي و جسارت وهابيها بوده و او با آرامش و متانت توانست از حقوق ساكنان شيعه اين منطقه حفاظت كند. اين بزرگترين هنر اين مرد دانشمند و روحاني ارجمند بود كه به هيچ روي تندروي نكرد و جامعه شيعه نخاوله را از دوران پر خطر چند دهه گذشته حفاظت كرد.
آفرينش
«تداوم قاچاق كالا و علل تشديد آن» عنوان سرمقاله روزنامه آفرينش به قلم علي رمضاني است كه در آن ميخوانيد:
اگر بخواهيم به مساله اي که همواره اقتصاد کشور ماو هر کشور ديگري را مورد خسارت و لطمات قرار داده است و ميدهد اشاره کنيم بايد به مساله قاچاق تداوم و يا افزايش آن اشاره کرد در اين راستا اين مساله در کشور هايي نظير کشور ما مشهود تر و علني تر است گستره پيامد هاي آن نيز مورد تو جه ترو بيشتر بوده است.
در اين بين اگر بخواهيم به پديده قاچاق بنگريم بايد گفت که در عمل هر محموله و كالايي كه از كانال غير رسمي بدون در نظر گرفتن منافع دولت وارد كشوري ميشود و سود و عوارض گمركي آن پرداخت نشود و تعرفههاي آن رعايت نشود به آن قاچاق ميگويند.
در اين ميان و جود كالاهاي قاچاق شده به داخل كشور در سالهاي اخير حداقل به 19 ميليارد دلار در سال رسيده است که خود شايان توجهي دو چندان است از اين رو تداوم اين روند با توجه به پيامدهاي ان بر روي اقتصاد کشور نه تنها در کوتاه مدت بلکه در بلند مدت نيز ويرانگر است و عملا هر روز که از عدم مقابله جدي با ان دور ميشويم خسار تهاي ميلياردي ان نصيب کشور و جامعه مي گردد . در واقع پديده قاچاق علل گوناگوني داشته و دارد و يك عامل از انها ميزان تعرفه است.
گذشته از آن بوروكراسي چند لايه و مشکل زا كه در كشور ما وجود دارد و در قاچاق كالا موثر است. يكي ديگراز مشكلات قاچاق كالا دستورالعملها و بخشنامههايي است كه گاه بدون در نظر گرفتن کار دقيق علمي و کارشناسي صادر ميشود و خود نيز با مساله عدم پايداري مواجه است. علاوه بر ان نيز ميزان تاثير پايين بودن نرخ ارز در افزايش حجم واردات کالاهاي قاچاق به کشورو منفعت طلبي و.. نيز در اين راستا مورد توجه است.
آنچه مشخص است پديده قاچاق واقعيتي گريز ناپذير براي کشور ماست واقعيتي که پيامد هاي چند گانه ان همواره ادامه داشته است به طور مثال اگر به رابطه پديده قاچاق با بحران بيکاري در کشور بنگريم بايد گفت که به ازاي هريک ميليارد دلار قاچاق کالا 100 هزار فرصت شغلي در کشور از بين خواهد رفت اين يعني وقتي حدود 20 ميليارد دلار قاچاق به داخل كشور ما صورت ميگيرد 20 ميليارد دلار پول از ايران بيرون ميرودو حدود 2 ميليون فرصت شغلي هم از بين ميرود و دو ميليون فرصت شغلي هم خود بخش زيادي از درصد بيكاري ايران است .
در واقع بايد گفت که با توجه به آمار ها ي موجود و تاثيرات قاچاق در کشور رقم قاچاقي كه ما امروزه در كشور داريم نگرانكننده است و بايد به دنبال چاره انديشي اساسي براي حل اين مشکل برويم در اين حال تا چه زماني ما بايد شاهد تداوم اين روند در کشور و ناتواني بخش هاي گوناگون براي مقابله با اين امر در کشور باشيم در حالي که به طور مثال پيامد هايي ناشي از آن همانند بحران بيکاري در ميان نسل جوان بطور گسترده اي و جود دارد ؟
حمايت
«مواضع شفاف ايران و تلاش مزبوحانه رسانه هاي غربي» عنوان يادداشت روز روزنامه حمايت است كه در آن ميخوانيد:
در حالي مذاكرات دو روزه جمهوري اسلامي ايران با اعضاي گروه 1+5 (انگليس، فرانسه، آمريكا، روسيه و چين به همراه آلمان) روزهاي اول و دوم بهمن ماه انجام شد و با برگزاري نشست هاي خبري پايان يافت که رسانه ها ي غربي سعي در بدون نتيجه بودن آن داشتند. اين در حالي است که با در نظر گرفتن اظهار نظرها از سوي نماينده ايران و همچنين کاترين اشتون مسوول سياست خارجي اتحاديه اروپا پس از نشست دوروزه نکته مشترک تمايل به ادامه گفت و گوها از سوي دو طرف مورد تاييد قرار گرفت.
همچنين در بيانيه پاياني اشتون كه در تارنماي شوراي اتحاديه اروپا نيز منتشر شده، آمده است: درها باز است و انتخاب در دستان ايران باقي ميماند.
در مقابل جليلي هم در نشست خبري خود با تاكيد بر آمادگي جمهوري اسلامي ايران براي ادامه مذاكرات در زمينه 'نقاط مشترك' تاكيد كرد.
دبير شوراي عالي امنيت ملي گفت: خانم اشتون در مذاكراتي كه انجام گرفت، ميگفت بايد نقاط مشتركي را پيدا كنيم و اميدواريم اين نقاط مشترك را براي گفت وگوهاي آينده، پيدا كنند. ما هميشه براي ادامه گفت وگوها آماده هستيم.
وي همچنين براي نشان دادن عزم جدي جمهوري اسلامي براي ادامه مذاكرات افزود:ديدگاه ما كاملا روشن و مشخص و بر اساس احترام به حقوق ملتهاست. اگر آنها بعد از ظهر امروز هم براي مذاكره آماده باشند، ما دوباره به مذاكرات ادامه خواهيم داد.
در اين شرايط ايران در حالي نشست تركيه را ترك كرد كه بستهاي پيشنهادي را درباره موضوعهاي مشخص ارايه داد كه قرار شد در دورهاي بعدي بررسي شود. ارايه مكانيسم عملياتي اين پيشنهادها از سوي هيات ايراني نيز پاسخي را از سوي گروه 1+5 در برنداشت.
در شرايطي كه حتي طرفهاي مقابل به حق تهران براي غنيسازي هستهاي اذعان دارند، به نظر ميرسد طرح غربي بهانههاي ديگري را براي مقابله با پيشرفتهاي هستهاي ايران همزمان با چانهزنيهاي ديپلماتيك ميجويد.
اصرار مذاكرهكننده ارشد گروه 1+5 بر شفافسازي بيشتر فعاليتهاي هستهاي تهران نيز در شرايطي است كه بيشترين ميزان بازديدهاي بازرسان آژانس بينالمللي انرژي اتمي از تاسيسات هستهاي ايران صورت گرفته اما هيچ موردي مبني بر اهداف غيرصلحآميز برنامههاي اين كشور ارايه نشده است.
آرمان
«دنياي متفاوت ايران و غرب و مذاکرات» عنوان سرمقاله روزنامه آرمان به قلم صادق زيباکلام است كه در آن ميخوانيد:
نتايج مذاکرات استانبول از پيش کاملا روشن بود. هيچکس در انتظار يک اتفاق خارق العاده، محيرالعقول و يک معجزه نبود. تنها معجزهاي که ممکن بود اتفاق بيفتد اين بود که ترکها که ميزبان بودند، براي ارتقاي بيشتر جايگاه بينالمللي خود تلاش کنند تا شايد مذاکرات در آينده مشخص ديگري ادامه پيدا کند.
ايران به نمايندگي دکتر سعيد جليلي از قبل به طور مستقيم و غير مستقيم اعلام کرده بود که ما اصلا براي بحث هستهاي و پرونده هستهاي و مناقشه هستهاي به استانبول نميرويم. ما براي حل و فصل مسائل جهاني به استانبول ميرويم. چون از ديد جمهوري اسلامي ايران، مسئله و مشکلي روي ميز براي مذاکره نيست. نکتهاي که بايد در خصوص پرونده هستهاي ايران حل و فصل شود روي ميز نيست؛ به اين دليل که ايران معتقد است که فعاليت هستهاي اش در چارچوب اصول، مقررات و ضوابط آژانس بين المللي انرژي اتمي در وين قرار دارد و خطايي نکرده است و مشکلي ندارد که حالا بخواهد درباره حل و فصل آن به مذاکره بپردازد.
تمام فعاليتهاي ايران حَسَب قوانين و مقررات آژانس و ضوابط و اصول مندرج در انپيتي است. خارج از اينها عملي انجام نداده است که نياز به مذاکره داشته باشد. بنابراين اگر گروه 1+5 ميخواهد مذاکره کند، اگر آمريکا، اروپا و قدرتهاي بزرگ خواهان مذاکره با ايران هستند، ايران ميتواند درباره حل و فصل مسائل جهاني که غرب با آن دست به گريبان است مذاکره کند. اين نگاه طرف ايراني است.
اما گروه 1+5 مسئله را اين گونه نميبيند. اين گروه معتقد است صرف نظر از اين که ايران در فعاليتهاي هستهاي خود چه کرده و چه نکرده است، حداقل دو قطعنامه شوراي امنيت در مورد فعاليتهاي هستهاي از ايران خواستههايي داشته و انتظاراتي را مطرح کرده است که ايران به اين خواستهها وقعي ننهاده و در نتيجه شوراي امنيت سازمان ملل مجبور شده است تحريمهايي را عليه ايران اعمال کند. بحث اين نيست که آنچه ايران انجام ميدهد آيا در چارچوب ضوابط آژانس هست يا نه، شوراي امنيت از ايران خواستههايي را درباره فعاليتهاي هستهاي دارد که تا کنون ايران توجهي به اين خواستهها نکرده است. اين هم نگاه گروه 1+5 است.
بنابراين معلوم بود که دو طرف دو دنياي کاملا متفاوت دارند و با آن دو دنياي متفاوت رهسپار استانبول شدهاند. اما آنچه ميتوان پيشبيني کرد اين است که مثل قريب به ده سال گذشته، اختلافات بين ايران و گروه 1+5 ادامه پيدا خواهد کرد. احتمالا در آينده کشورهاي اروپايي به علاوه آمريکا سعي خواهند کرد که تحريمهاي بيشتري را عليه ايران در دستور کار خود قرار دهند و اعمال کنند.
باز به سبب تجربه يک دهه گذشته، چين و روسيه سعي خواهند کرد که با دو صدا و با دو طول موج صحبت کنند. يک صدا و يک فرکانس خطاب به تهران خواهد بود و يک طول موج و يک صدا خطاب به غرب و آمريکا خواهد بود. فرکانس مربوط به غرب و آمريکا ميگويد که بله، ما با شما همراه خواهيم بود، ولي بايد به ايران فرصت بيشتري داد و بايد مذاکره کرد و نبايد درهاي مذاکره را بست.
اين مفاد صحبتهاي چين و روسيه خطاب به غرب خواهد بود. اما چين و روسيه خطاب به ايران همان صحبتهاي هميشگي را خواهند داشت که البته ايران حق دارد که در چارچوب آژانس فعاليت خود را ادامه دهد. ما هم سعي ميکنيم که تحريمهاي جديدي عليه شما صورت نگيرد، ما هم خيلي با تحريمها موافق نيستيم. اين هم طول موجي است که از سوي چين و روسيه خطاب به ايران خواهد بود.
جهان صنعت
«هشدار اول به رييس تازه اوپک» عنوان سرمقاله روزنامه جهان صنعت به قلم طهماسب طلايي است كه در آن ميخوانيد:
از ابتداي سال نو ميلادي پس از 36 سال ايران سرانجام توانست بر مسند اوپک تکيه زند تا شايد برخي از سياستهاي اين دوره به نوعي براي ايران مفيد به فايده واقع شود. در روزهايي که ايران در توليد در ميادين مشترک گوي رقابت را به دست همسايگانش داده است و نميتوانيم در حوزه خزر و برخي نقاط خليجفارس به ميزان همسايگانمان از ذخاير نفت و گاز برداشت کنيم، عربستان نيز نخستين رويارويي نفتي خود را با يک مصاحبه از سوي وزير نفتش به ايران نشان داد.
وزير نفت اين کشور تاثيرگذار در اوپک با اعلام نظر خود، تلويحا بر تافتن از سياستهاي اوپک (مبني بر حفظ توليد) را اعلام داشت تا اولين نتيجه آن تشديد نوسان قيمت نفت شود و ديپلماسي و استراتژي نفتي ايران، اين بار در اوپک مورد تامل قرار گيرد؛ هرچند رياست ايران بر اوپک هنوز به مرز قضاوت نرسيده اما با رويهاي که علي النعيمي مدنظر قرار داده اين ترديد به وجود ميآيد که روزهاي سختي براي ايران در اين دوره از رياست بر اوپک وجود داشته باشد.
از اين رو با جدي گرفتن اين رفتار شيطنتگونه در شروع رياست ايران بايد به مديريت وزارت نفت که در رقابت توليد با همسايگان دچار عقبماندگي است اين هشدار را سر داد که در سياستورزي از عربها عقب نماند و راه مديريت برکشورهاي اوپک را بياموزد تا سرنوشت اوپک به واقع در دستان ايران باشد و بس!
دنياي اقتصاد
«همزيستي انتظارات عقلايي و حباب در بازارهاي سرمايه»عنوان سرمقاله روزنامه دنياي اقتصاد به قلم عباس عاملي است كه در آن ميخوانيد:
اغلب داد و ستدها در بازار سرمايه براساس انتظارات سرمايهگذاران از ارزش آينده ابزار مالي (براي مثال سهام، ارز و اوراق بهادار) مورد نظر صورت ميگيرد.
از اين رو، داشتن برداشت صحيح از چگونگي شکلگيري اين انتظارات داراي اهميت بسيار در حوزه اقتصاد ميباشد. تقريبا تمام مدلهاي اقتصادي، به ويژه مدلهاي اقتصاد کلان، با طرح فرضيهاي مشخص در مورد چگونگي شکلگيري انتظارات آغاز ميشوند. براي مثال، تا دهه هفتاد معمول ترين فرضيه در مورد اينکه عاملهاي اقتصادي چگونه نرخ تورم را در زمانهاي آينده پيشبيني ميکنند اين بود که انتظار نرخ تورم فردا برابر است با نرخ تورم ديروز. بدينسان، انتظارات کاملا گذشته گرا بودند. در دهههاي هفتاد و هشتاد ميلادي، يک «انقلاب» در مباحث انتظارات اقتصادي شکل گرفت و نظريه جديدي، تحت عنوان «انتظارات عقلايي» (Rational Expectations)، در ميان اقتصاددانان حاکم شد. اصل اين نظريه بسيار ساده است.
طبق اين نظريه؛ همه سرمايهگذاران و فعالان اقتصادي انتظارات عقلايي دارند، بدين معنا که براي شکل دادن انتظارات خود در مورد آينده اقتصاد از تمام اطلاعات و ابزارهاي موجود استفاده ميکنند. طبيعتا، انتظار نرخ تورم فردا ديگر برابر با نرخ تورم ديروز نخواهد بود، بلکه برداشت افراد از سياستهاي احتمالي بانک مرکزي، پيشبيني تغيير تعرفههاي وارداتي، اعمال قوانين اقتصادي داخلي و خارجي و غيره نيز در شکل گيري انتظارات بسيار موثر خواهد بود. نظريه انتظارات عقلايي پيامدهاي بسياري براي جنبههاي مختلف اقتصادي دارد. در اينجا به نکتهاي کوتاه در مورد عواقب آن براي بازارهاي سرمايه اکتفا ميکنم.
از آنجا که اگر يک منطق واقعا به معناي کلمه، منطقي و عقلايي باشد فقط يک وجه صحيح دارد و با فرض اينکه دسترسي تمام عوامل اقتصادي به اطلاعات يکسان است، نظريه انتظارات عقلايي بر اين باور است که همه عوامل اقتصادي داراي انتظارات يکسان ميباشند. به اين ترتيب، هنگام بروز يک خبر اقتصادي جديد، همه عوامل اقتصادي نظري يکسان در مورد آينده ارزش ابزار مالي خواهند داشت و براساس آن، تصميم به چگونه سرمايهگذاري کردن ميگيرند.
از اينرو ارزش ارز، سهام، مسکن و غيره در هر برهه زماني، منعکس کننده ارزش واقعي خود خواهد بود. بدين ترتيب فرصت سود کردن از خريد و فروش ابزار مالي فقط در يک لحظه ميباشد و آن، هنگام بروز يک خبر جديد است. به محض اينکه خبر جديدي وارد بازار ميشود، عوامل اقتصادي که در آن لحظه فعال هستند با خريد و فروش ابزارهاي مالي مرتبط، ارزش واقعي جديد آنها را تعيين ميکنند.
با اين حال در دنياي واقعي مشاهده ميکنيم که ارزش بسياري از ابزاري مالي از ارزش واقعي خود کمتر يا بيشتر هستند و به ندرت منعکسکننده ارزش واقعي ميباشند. هنگامي که ارزش يک ابزار مالي از ارزش واقعي خود بيشتر باشد آن را حباب مينامند، با اين باور که يک حباب دير يا زود ميترکد و به ارزش واقعي خود بازميگردد. سوال اين است که آيا بازارهاي حبابي ميتوانند با «انتظارات عقلايي» همزيستي داشته باشند؟ با توجه به مباحث آغازين اين يادداشت، تئوري انتظارات عقلايي بدين معنا است که ارزش همه ابزار مالي منعکسکننده ارزش واقعي خود هستند و به نظر ميرسد که تداوم فاصله گرفتن ارزش ابزار مالي از ارزش واقعي خود مدرکي دال بر رد تئوري انتظارات عقلايي است. اگرچه چنين استنادي تا حد زيادي درست است، اما در دهه اخير مبحثي مطرح شده تحت عنوان «حبابهاي عقلايي»